سال 1385
من که این روزها هیچ گلی برام رنگ و بوئی نداره و مثه تارک دنیا ها گوشه نشینی اختیار کردم و اگه همینجور ادامه بدم شاید یک ( هیکی کوموری) (*) تمام عیار بشم.
در همین حال و احوال چند روز پیش توی پارک جلوی آپارتمان مشغول نرمش و گردش بودم که ۲ تا دختر ژاپنی با سلام به طرفم اومدن و در جواب به شوخی گفتم لطفا" تقاضای امضا نکنید ها!!!گفتن نه بابا امضا لازم نیست میخائم در مورد حضرت بودا باهات حرف بزنیم یا بهتر بگم بودا بیاور تا رستگار شوی. یک کتاب هم به من دادند پیشگوئی های بودا در مورد زلزله بزرگ ژاپن ...و حالا سامورائی مونده و ۱ کتاب بودائی و ۲ تا دختر ( درست مثل آخر فیلمهای جیمز باندی که همیشه جیمز میمونه و یک کشتی تفریحی پر از دلار و دختر خوشگله) ... حیف که حوصله ندارم وگرنه هر دو تاشون رو با هم به سوی اسلام راهنمائی و ارشاد میکردم تا حق وحساب این دنیا واون دنیا رو یکجا به حساب سامورائی واریز کنند.
در آخر عکس این میمون ژاپنی رو هم ببینید انگار غمش کمتر از ما آدما نیست.

(*) در ژاپن به کسی که روزها وهفته ها وشاید هم ماهها از اتاقش خارج نمیشه وبا دیگران رابطه نداره میگن هیکی کوموری.